تبليغاتX
با من هر چه کرد آن آشنا کرد
بی تو هرگزsh
 

چقدرسخته منتظره بهارباشی زمستون از راه برسه

چقدر سخته از دیدنش خوشحال بشه ولی اون ناراحت

چقدر سخته وقتی می بینیش فقط برات اشک بریزه

چقدر سخته دوسش داری ولی اون باور نکنه

چقدر سخته عاشق بشی ولی باور نکنی

چقدر سخته تنها نباشی ولی حس تنهای کنی

چقدر سخته بخوای خودتو از تنهای در بیاری ولی نتونی

چقدر سخته تو تنهای اسیر بشی

چقدر سخته باور کنی تنها نیستی ولی تنهای

چقدر سخته شبا براش اشک بریزی ولی باور نکنه

چقدر سخته بخوای تنها باشی ولی نییستی

چقدر سخته از تنهای اشک بریزی

چقدر سخته بخوای بگی دوسش داری ولی نتونی

چقدر سخته تو تنهای خودت قدم بزنی

چقدر سخته تو تنهایت کسی مزاحم باشه

چقدر سخته دعا کنی ولی بدونی مستاجاب نمیشه

چقدر سخته با تنهای نتونی مبارزه کنی

چقدر سخته بخوای تنهاش بذاری

چقدر چقدر آخه چقدر.........

 چقدر سخته

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم بهمن 1386ساعت 18:56  توسط میثم | 
امشب باران به میهمانی چشمانم آمده ...
خسته ام خسته از همه کس و همه چیز حتی از نفس کشیدن...
امروز عقربه های ساعت حادثه را برایم به تصویر کشیدند ...
اکنون من با خاطرات نفس گرفته ات زندگی را با آه سردی می نوازم .
امشب که شعله می زند ماجرای تو
بر این سرم که سر بگذارم به پای تو
بی تاب و بی قرارم و بی واهمه ولی
جز حرف عاشقانه ندارم برای تو
امشب هزار مرتبه بی تو دلم شکست
یعنی هزار مرتبه مُردم برای تو
من راضی ام به این همه دوری ولی عزیز
راضی ترم به اینکه ببینم رضای تو
حالا درخت و جاده به راهت نشسته اند
حالا سکوت و سایه پر است از صدای تو
                          
قفس داران سكوتم را شكستند
دل دائم صبورم را شكستند
به جرم پا به پاي عشق رفتن
پر و بال عبورم را شكستند
مرا از خلوتم بيرون كشيدند
چه بي پروا حضورم را شكستند
تمنا در نگاهم موج مي زد
ولي روياي دورم را شكستند


دلم براي کسي تنگ است که درجنوب ترين جنوب با من بود / در شمال ترين شمال با من رفت // کسي که بي من ماند // کسي که با من نيست // کسي که...... // - دگر کافي است!
دوست  دارم    شيما       
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم مهر 1386ساعت 23:16  توسط میثم | 
بي تو مهتاب شبي باز از ان كوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم
شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم
شدم ان عاشق ديوانه كه بودم
يادم امد كه شبي با هم از ان كوچه گذشتيم
ساعتي باز در ان خلوت دل خواسته گشتيم
تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت
من همه محو تماشاي نگاهت
اسمان صاف و شب ارام
اسمان رام و زمين رام
بخت بيدار و شب ارام
بخت ارام و زمان رام
خوشه ماه فرو ريخته در اب
شاخه ها دست بر اورده به مهتاب
گل و مهتاب و گل و سنگ
همه دل داده به اواي شباهنگ
يادم امد تو به من گفتي از اين عشق حذر كن
تا فراموش كني چندي از اين شهر سفر كن
لحظه اي خيره بر اين اب نظر كن
اب ائينه عمر گذران است
تو كه امروز نگاهت به نگاه دگران است
باش فردا كه دلت با دگران است
اشك در چشم تو لغزيد
ماه بر عشق تو خنديد
با تو گفتم حذر از عشق ندارم
سفر از پيش تو هرگز نتوانم نتوانم
روز اول كه دل من به تمناي تو پر زد
چون كبوتر لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدي من نپريدم نگسستم
باز گفتم كه تو صيادي و من اهوي دشتم
تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندارم نتوانم
يادم امد كه دگر از تو جوابي نشنيدم
پاي در دامن اندوه كشيدم نه رميدم نه گسستم
رفت در ظلمت غم ان شب و شب هاي دگر هم
نگرفتي دگر از ان عاشق ازرده خبر هم
نكني ديگر از ان كوچه گذر هم
بي تو اما به چه حالي من از ان كوچه گذشتم

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم تیر 1386ساعت 23:21  توسط میثم | 
نميدانم پس از مرگم چه خواهد شد.
نميخواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم
چه خواهد ساخت .
ولي بسيار مشتاقم .
که از خاک گلويم سوتکي سازد .
گلويم سوتکي باشد .
بدست کودکي گستاخ و بازيگويش
و او
يکريز و پي در پي
دم خويش را بر گلويم سخت بفشارد
و خواب خفتگان خفته را آشفته ترسازد .
بدين سان بشکند در من
+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم تیر 1386ساعت 23:13  توسط میثم | 
 

اگه یه روز از من بپرسی خوشگلی یا نه میگم نه ! اگه بگی دوستم داری یا نه میگم نه ! اگه بگی بعد مرگم گریه میکنی یا نه میگم نه ! میدونی چرا ؟ ؟ ؟ چون قشنگ نیستی زیباترینی . دوستم ندارم عاشقتم . بعد مرگتم گریه نمی کنم چون خودم بعد مرگت می میرم.

زندگی

ز >> زجر کشیدن هنگام دوری از معشوق

ن >> نرسیدن به تنها وصال دوستی در لحظات تنهایی

د >> درد هجر و دوری از درمان هجر

گ >> گم شدن در پرده ی اسرار عشق

ی >> یا که رفتن در شب تاراج عشق .

الهی !                             قلب پر غرورت در غم عشق بمیره                  

من شمع سوزان توام اینگونه خاموشم نکن                    من از کنارت میروم اما فراموشم نکن

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386ساعت 15:28  توسط میثم | 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386ساعت 15:13  توسط میثم | 
+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم فروردین 1386ساعت 21:44  توسط میثم | 
  Image hosted by TinyPic.com گل من گوش كن عزيزم Image hosted by TinyPic.com

 

                                      گلدونت برات ميخونه

 

                        تو كدوم باغ قصه ريشه هات زده جوونه

 

                   ميدونم وسعت گلدون واسه تو كوچيك و تنگ بود

 

                       با تموم سادگيهاش واسه من اما قشنگ بود

 

                      گل من رفتي و گلدون ميخونه برات هنوزم

 

                    تو به آرزوت رسيدي ،  باغ خوشبختي مبارك

 

                   اما گاهي من مي ترسم كه تو اونجا خوش نباشي

 

                           نكنه غصه بياد گل من پژمرده باشي

 

                   Image hosted by TinyPic.com گل من خبر نداري دل گلدونت ميگيرهImage hosted by TinyPic.com

 

             Image hosted by TinyPic.com     اگه تو پژمرده باشي گلدونت برات ميميرهImage hosted by TinyPic.com

 

          Image hosted by TinyPic.com   گل من نگو كه اونجا دل تو برام ميگيرهImage hosted by TinyPic.com

 

                         گل من نگو شكستي گلدونت برات بميره

 

                          نكنه لگد شه ساقت زير پاي هر غريبه

 

                      ساده دل نباش گل من ، كه دنيا پر از فريبه

 

                   نكنه يه وقت شكستي  آخ داره اشك هام ميريزه

 

                        نميدوني خاطر تو واسه من چقدر عزيزه

     

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم فروردین 1386ساعت 23:30  توسط میثم | 
+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم اسفند 1385ساعت 19:47  توسط میثم | 

خاطرت آید که آن شب از جنگلها گذشتیم

بر تن سرد درختان یادگاری نویشتیم

با من اند.ه جدائی نمی دانی چه ها کرد

نفرین به دست سرنوشت تو را از من جدا کرد

بی تو بر روی لبانم بوسه پزمرده گشته

بی تو از این زندگانی قلبم آزرده گشته

بی تو ای دنیای شادی دلم دریای درد است چون کبوترهای غمگین بی تو سرد است

ای دل از دریاچهء نور گر دلم را شکستی خاطراتم را به یاد آر هر جا بی من نشستی

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم اسفند 1385ساعت 12:19  توسط میثم |